پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ هفته گذشته پشت چراغ قرمز ایستاده بودم
و در خودروی خود به موسیقی گوش میدادم؛ قطعهای از عالیم قاسیماف، هنرمند برجسته
آذربایجانی که صدای آن در حدی بود که تنها خودم از شنیدنش لذت ببرم و مزاحمتی برای
دیگران ایجاد نکند. در همین هنگام خودرویی در کنارم توقف کرد. راننده، جوانی نورس
بود که موسیقی رپ را با صدایی بسیار بلند پخش میکرد؛ صدایی که نه تنها موجب آلودگی
صوتی شده بود، بلکه متن ترانه نیز سرشار از الفاظی بود که بیان کردن یا نوشتن آنها
در شأن یک گفتوگوی عمومی نیست.
این اتفاق بار دیگر این پرسش را در
ذهنم زنده کرد که مسئله اصلی، «نوع موسیقی» است یا «شیوه مواجهه با موسیقی»؟
واقعیت این است که انسانها سلیقههای
متفاوتی دارند. یکی موسیقی سنتی را میپسندد، دیگری پاپ، کلاسیک یا رپ. این تنوع
نه تنها امری طبیعی، بلکه نشانه پویایی فرهنگی هر جامعه است. هیچکس نمیتواند
انتظار داشته باشد همه مردم یک نوع موسیقی را دوست داشته باشند یا از یک سبک هنری
لذت ببرند. اختلاف سلیقه، بخشی از واقعیت زندگی اجتماعی است.
اما آنچه نمیتوان از کنار آن به سادگی
گذشت، تحمیل سلیقه شخصی به دیگران است. خیابان، پارک، چراغ قرمز یا هر فضای عمومی،
متعلق به همه شهروندان است؛ همانگونه که هر فرد حق دارد موسیقی مورد علاقه خود را
بشنود، دیگران نیز حق دارند از آرامش محیط عمومی برخوردار باشند. پخش موسیقی با
صدای غیرمتعارف، صرفنظر از سبک آن، مصداقی از بیتوجهی به حقوق دیگران و ایجاد
آلودگی صوتی است؛ رفتاری که اگرچه ممکن است از نظر برخی هیجانانگیز یا نوعی ابراز
هویت تلقی شود، اما در عمل آرامش جمعی را مخدوش میکند.
از سوی دیگر، مسئله تنها به بلندی صدا
محدود نمیشود. تولیدکنندگان آثار هنری، اعم از ترانهسرا، آهنگساز و خواننده،
مسئولیتی فرهنگی نیز بر عهده دارند.. آزادی در خلق اثر هنری، منافاتی با مسئولیت
اجتماعی ندارد. هر سبک موسیقی، از سنتی و کلاسیک گرفته تا پاپ، راک یا رپ، میتواند
حامل مفاهیم ارزشمند، نقدهای اجتماعی یا احساسات انسانی باشد؛ اما به کارگیری
الفاظ رکیک، توهینآمیز و زننده نه نشانه جسارت هنری است و نه الزاماً بیانگر واقعیتهای
جامعه؛ بلکه میتواند به عادیسازی ادبیاتی بینجامد که به تدریج بر کیفیت گفتار عمومی
و روابط اجتماعی تأثیر منفی میگذارد.
البته اگر بخواهیم منصفانه به موضوع
نگاه کنیم، نباید همه مسئولیت را متوجه مخاطبان یا خوانندگان بدانیم. بخشی از این
وضعیت ممکن است ریشه در سیاستهای فرهنگی داشته باشد. سالهاست که در برخی حوزههای
هنری، به جای مدیریت و هدایت، رویکرد حذف و محدودسازی بر سیاستگذاری غلبه کرده
است. طبیعی است که وقتی امکان بروز و ظهور رسمی بسیاری از استعدادها و سلایق محدود
شود، بخشی از تولیدات فرهنگی به فضاهای غیررسمی و گاه کنترلنشده منتقل میشود؛
فضاهایی که در آنها نه نظارت حرفهای وجود دارد و نه رقابت سالم برای ارتقای کیفیت
آثار.
البته این، تنها یکی از عوامل است و
نباید همه مسئله را به آن فروکاست. تغییرات سبک زندگی، تأثیر شبکههای اجتماعی،
الگوهای مصرف فرهنگی نسل جدید، ضعف آموزش شهروندی و حتی هیجانطلبی برخی جوانان نیز
از جمله عواملی هستند که برای شناخت دقیق این پدیده باید توسط کارشناسان ذیصلاح
مورد بررسی و آسیبشناسی قرار گیرند.
به نظر میرسد راهحل، نه در حذف سلیقههای
متفاوت، بلکه در پذیرش واقعیت تنوع فرهنگی جامعه باشد. جامعهای که در آن سلایق
مختلف فرصت فعالیت قانونی، دیده شدن و رقابت سالم داشته باشند، بیش از جامعهای که
بر حذف و انکار تفاوتها تکیه میکند، امکان رشد فرهنگی خواهد داشت. برگزاری کنسرتها
و برنامههای هنری برای گروههای مختلف، حمایت از تولید آثار باکیفیت در ژانرهای
گوناگون، آموزش حقوق شهروندی و احترام به حقوق دیگران در فضاهای عمومی، میتواند
به تدریج به ارتقای فرهنگ عمومی و کاهش بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی کمک کند.
در نهایت، مسئله اصلی نه دفاع از یک
سبک موسیقی و نه مخالفت با سبک دیگر است. آنچه اهمیت دارد، احترام متقابل است؛
احترامی که هم در انتخاب واژگان و محتوای آثار هنری جلوه میکند و هم در رعایت
حقوق دیگران در فضای عمومی. جامعهای که تنوع و تکثر را به رسمیت بشناسد و در عین
حال مسئولیت اجتماعی را نیز به شهروندان و فعالان فرهنگی یادآور شود، بیش از هر
جامعه دیگری میتواند میان آزادی، فرهنگ و نظم اجتماعی تعادل برقرار کند. البته که
این موضوع (به رسمیت شناختن تنوع و تکثر) به سایر حوزهها نیز قابل تعمیم است که
شرح و بسط آن مجالی دیگر میطلبد.