پایگاه خبری صدای زنجان نیوز
۱- هر محله در واقع یک برش زمین- کالبدشناختی از زمان است که باید آن را لایهبهلایه کاوید، نه یک سطح یکدست که فقط با تابلو دوباره رنگ می شود:
محله، در نگاه نخست، واحدی اداری یا کالبدی بهنظر میرسد — مرزی روی نقشه، یک کد پستی، یک نام روی تابلوی خیابان. اما در پسِ این ظاهرِ ساده، محله بایگانیای زنده از کنشهای روزمره است؛ فضایی که هر نسل، بیآنکه لایهٔ پیشین را کاملاً پاک کند، لایهای تازه از کارکرد بر آن مینشاند. بازار بر گورستان، مسکن بر باغ، خیابان بر گذرِ کاروان، پارکینگ بر حیاط خانههای قاجاری — اینها همه رسوباتیاند که در توالی زمانی روی هم انباشته شدهاند، اما برخلاف رسوبات زمینشناختی، این لایهها گاه در هم نفوذ میکنند، گاه یکدیگر را پاک میکنند و گاه بهصورت آثاری جزئی — یک نام، یک زبانزد، یک خاطرهٔ شفاهی — باقی میمانند.
نام محله، برخلاف کالبد آن، دیرپاتر است. زبان محافظهکارتر از معماری عمل میکند؛ ساختمانها را میتوان در یک دهه بازسازی کرد، اما نامی که نسلها بر زبان راندهاند، بهآسانی از حافظهٔ جمعی محو نمیشود. از اینرو، وقتی کارکردی که نام از آن برخاسته منقرض میشود، خودِ نام اغلب باقی میماند — نه بهعنوان توصیفی دقیق از وضع موجود، بلکه بهعنوان حفرهای معنایی در زبان روزمرهٔ اهالی، نشانهای بیمدلول که هنوز دالّ آن زنده است.
- دباغ لر( دببخلر»که دیگر تقاطع دباغی نیست،
- میسگرلر»اما هنوز همان کارکرد را دارد…
- یئددی بوروخ ، اسم بامسمای شاهکاری است برای شهرسازی گؤتیک، - - قیرباشی؛ همان edge city هست
— قویو باشی؛ حکایت اقلیمی از ساختاری کالبدی حومه سهری است که زمانی خشکسالی بوده و این قویو ها به داد مردم رسیده اند…. حتما مسیر خاکی رسیدن به قویو و حکایت عاشقی و آشیقی در مسیر آب و کوزه بر دوش!،
— پالتار بولاغی» شاعرانه ترین شعر شهر برای زنان و دختران شهر. شاید مهمترین بنای آینده در گذشته. آفرینش معمارانه با فهمی فمینیستی . هنوز حتی در اروپا زنان از خیلی از حقوق انسانی محروم اند، اما در زنگان و آذربایجان ، معماری زن-محور خودنمایی می کند. فضایی برای محافظت از دال خط خورده مردسالاری و کارتوگرافی زنانه در بستر نقشه های کاربری مرد-سالار—
۲- اینها همه اسنادی توپونیمیک از کارکردهایی منقرضاند که تنها ردّ زبانیشان دوام آورده است.
این پدیده دقیقاً همان چیزیست که در ادبیات توپونیمی انتقادی (critical toponymy) به آن “زمینلایههای نامگذاری” (naming palimpsests) گفته میشود — نامها مثل خطوط روی دستنوشتههای قدیمی، هرگز کاملاً پاک نمیشوند؛ نوشتهٔ جدید روی نوشتهٔ قدیم مینشیند و هر دو، در نگاهی دقیق، همزمان خوانا میمانند. هالبواکس نیز حافظهٔ جمعی را نه امری ذهنی و انتزاعی، بلکه امری کاملاً مکانمند میدانست: خاطره بدون تکیهگاه فضایی دوام نمیآورد، و از دست رفتن نام یک محله میتواند به معنای گسست در انتقال حافظهٔ جمعی بین نسلی باشد.
۳- اما احیای این نامها، اگر صرفاً به تابلوگذاری یا بازگردانی رسمی محدود شود، کاری موزهای، صوری و حتی میتواند وارونهکننده باشد — چرا که نام را از سیاق کارکردیاش تهی میکند و آن را به یک نشان تزئینی یا توریستی فرو میکاهد؛ دقیقاً همان چیزی که لوفور از آن با عنوان بازتولید “بازنمایی های فضا” (representations of space) — یعنی فضای رسمی، اداری و کنترلشده — نام میبرد. برعکس، اگر احیای نام با کاوش در لایههای کارکردی نهفته زیر آن همراه شود — یعنی بازسازی اینکه نام از کدام بستر اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی برخاسته، صاحبان این توپونومی چه زبان- جهان بینی داشته اند؟ چه گروههای اجتماعی حاملش بودهاند، و چگونه در طول زمان معنایش دگرگون شده — آنگاه این کار به بازسازی روایتمند تراکم زمان در مکان بدل میشود؛ چیزی نزدیک به آنچه لوفور “فضای بازنمایی” (representational space) مینامد، فضایی که ساکنان و کاربران روزمره، نه دولت و نه نقشهکش، معنایش را میسازند.
۴- زنگان تاریخی نباید بیشتر از این اسیر توهمات مدرنیزاسیون خفه کننده سرب و روی و حتی توهمات دانشگاه علوم پایه و رهبران آن شود جایی که این رهبران جز خدمت به سانترالیسم فرهنگی پارسی، برای زبان مادری شان تره هم خورد نکردند. هیچوقت نگران “جالاق دیل” شدن زبان مردم شهر نشدند و جایی که کنفسیوس می گوید اصلاحات باید از زبان مادری شروع شود اینان از گفتن “ آره”، “ باشه”، “ببخشید” ، !! تعرض خودخواهانه و بی ادبانه به زبان مادران سرزمین هیچ نیاندیشیدند…
امیدوارم بازگشت به هویت تاریخی شهر با همین رنسانس نام ها و توپونومی ترکی محلات زنجان استارت بخورد